مرجان لب لعل تو را مرجان مرا قوت
یا قوت نهم نام لب لعل تو یاقوت
قربان وفاتم زوفاتم گذری کن
تابوت بشنوم از رخنه ی تابوت
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
در خواب با خدا گفتگويي داشتم
خدا گفت: پس مي خواهي با من گفتگو كني؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد.
چه چيزي بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟
خدا پاسخ داد؛
اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند، عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند،
اينكه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند،
اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند،
خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم!
بعد پرسيدم: بعنوان خالق انسان ها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي ياد بگيرند؟
خدا با لــــبخند پاسخ داد؛
ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد، اما مي توان محبوب ديگران شد،
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند،
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد، بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.
ياد بگيرندكه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد،
و با بخشيدن بخشش را ياد بگيرند،
ياد بگيرند كساني هستند كه عميقا آنها را دوست دارند اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند،
ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند،
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند، بلكه خود نيز بايد خود را ببخشند.
و ياد بگـــيرند كه من اينـــجا هستم ...
هميشه!
-------------------------------- هرجاي ازپيش من برو كه دل آزارم
ناپايدار و سست و گنه كارم
در كنج سينه يك دل ديوانه
در كنج دل هزار هوس دارم
قلب تو پاك و دامن من ناپاك
من شاهدم به خلوت بيگناه
تو از شراب بوسه من مستي
من سرخوش از شرابم و پيمانه
چشمان من هزار زبان دارد
من ساقيم به محفل سرمستان
تا كي ز درد عشق سخن گويي
گر بوسه خواهي از لب من بستان
عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابيده بي خبر به لجن زاري
باران رحمتي است كه مي بارد
بر سنگلاخ قلب گنهكاري
من ظلمت و تباهي جاويدم
تو آفتاب روشن اميدي
بر جانم اي فروغ سعادتبخش
دير است اين زمان كه تو تابيدي
دير آمدم و دامنم از كف رفت
دير آمدي و غرق گنه گشتم
از تند باد ذلت و بدنامي
افسردم و چو شمع تبه گشتم...
آسمان امشب به حالم مویه کن
روح تبدار مرا پاشویه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن در مجلس ختم دلم
گریه کن ای عشق، روحم تیر خورد
شانه احساس من شمشیر خورد
باید امشب را عزاداری کنم
تا سحر بر نعش دل زاری کنم
چشمم افسونخانه ناز کسی ست
سینه ام آیینهء راز کسی ست
باید امشب بشکنم آیینه را
وا کنم این عقدهء دیرینه را
شوخ
چشمی بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
او که می گویند پشت خوابهاست
پسر فرمانروای آبهاست
او که خویشاوند نزدیک گل است
شرح احساس ظریف بلبل است
آن بلا، آن درد خوب سینه سوز!
از کجا آمد، نمی دانم هنوز
!
شاید از اعماق جنگلهای راز
شاید از پشت کپرهای نیاز
آمد و بر بام روحم پر کشید
از سر پرچین قلبم سر کشید
آمد و من پیش پایش گم شدم
از جنون، ورد لب مردم شدم
آمد از دردش پًرم کرد و گذشت
بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت
شمع بزمش بودم، آبم کرد و رفت
خنده ای کرد و خرابم کرد و رفت
رفت و کوه طاقتم را باد بًرد
یوسف امید من در چاه مًرد
رفت و طاق عشق من آوار شد
ای بخًشکی شانس!اینهم یار شد؟
عاشقان آیینهء روح همند
مرهم دلهای مجروح همند
عشق همخوابی آب و آتش است
موج خون بر ساحل آرامش است
عشق راه عقل را گل میکند
هرچه با ما میکند دل میکند
آتش شوقی که گم شد در گلم
سر زد از خاکستر سرد دلم
ای دل شوریده مستی میکنی؟
باز هم شبنم پرستی میکنی؟
بعد از این زهر جدایی را بخور
چوب عمری با وفایی را بخور
منکه گفتم این بهار افسردنی ست
منکه گفتم این پرستو مردنی ست
منکه گفتم ای دل بی بند و بار
عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار
عشق ، خونت را دواتت میکند
!
شاه باشی ، عشق ماتت میکند
آه عجب کاری بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
ما رو هم دعا کنید.در پناه حق.
من يكي از اعضاي كوچيك وبي اثر مهد قران شهرستان اقليدم ولي خوب تو جلسه هاشون شركت ميكنم اون روز با واحد برادران وخواهران رفتيم جلسه قرار شد براي برنامه كه پيش رو هستش يه كليپ بسازيم من هم از اونجايي كه قراره تو كشور المپياد كامپيوتر اول شم اين كارو قبول كردم ولي چون اهنگ مناسب پيدا نكرديم تموم نشده نيمه تمومه ان شالله فردا تموم ميشه به اميد خدا چون خود محفله وخدا كمك كردن اهنگم جور شد ولي تو اين مدت خيلي چيزا ديدم شنيدم وياد گرفتم خدا روشكر ميكنم
و جمعه
حكايت سكوت آپارتمان است و
دفترچه خاطراتي كه بر مبل رها مانده.
o
آشپزخانه متروك
پنجره بي عبور
و زردي نور آفتاب كه از پشت پرده
فرش ها را هاشور مي زند.
o
نفس ام حبس مي شود در بازي خيال و خاطره
آنگاه كه
قطره قطره
از قاب ديوار در نگاهم مي ريزي
و شوري لبهايت تصوير مي شود.
o
جمعه
حكايت سكوت آپارتمان است و
دفترچه ي خاطراتي كه ورق مي خورد
و نفسي
كه در ياد تو
مدام
بند مي آيد...
میخواهم وصیت نامه بنویسم نمی دانم چرا ولی
شاید مرگم نزدیک است اری مرگ حق است وهمه
میرویم نمیدانم شاید کسی این مطلب را بخواند
مرا دیوانه یا نا امید پندارد ولی من
میخواهم بنویسم بنویسم از انچه که بود ومن
نکردم وانچه که نبود ومن کردم میخواهم بروم
میخواهم بروم به سرای باقی همانطور که امدم
به این سرای فانی اخ خدایا ....... من هنوز
کارت اهدایم به دستم نرسیده تو کمک کن
بفهمند که من چه نیتی داشتم کمک کن جوری
بمیرم که بتواند اعضایم را اهدا کنند اری
خدایا تو انقدر بزرگی که من مورچه ای
دربرابر دستگاه حکومتی تو نیستم وچشمم قادر
به دیدن بزرگی تو نیست خدایا میدانم تو همه
چیز میتوانی پس میدانم که پیشت بر
میگردم..... فقط اگر بشد من یک بار دیگر ان
رویای شیرین درباره امام زمان را تجربه
میکردم چیزی نمیخواستم البته نه اینکه چیزی
نمی خواستم میخواهم
بزاری تو انفرادی قلبت
روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت،اومدم عشقت رو پاک کنم،بدترشد.خلاصه گند زدی به
فرش من!
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت،اما دوست دارم تا
آخرین لحظه ی بودنم تو را سرکار بگذارم.
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک
روز نه در فردایی؟پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی
عشق تو توی قلبم،مثل "نظیر شنبه" است که از خونه "شکوه" بیرون نمی ره.
می دونی فرق تو با عشق،زندگی و گل چیه؟عشق یک کلمه است ولی تو معنی آن هستی،زندگی
یک اجبار است ولی تو دلیل آن هستی،گل یک گیاه است ولی تو عطر آن هستی.
عشق کلید شهر قلب است،به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.
برگ ها همه ریخته اند
درخت گردو سرجایش نیست
آوازی به گوش نمیرسد
باید مداد سبزم رابردارم
دنیا چقدر تاریک شده است
وقتی رنگ های تیره زیادمیشوند/
حوصله ام سر میرود
باید از مادر بزرگم بپرسم
کجای دنیا ایستا دهام
یه روز میام به دیدنت هرچی ببینمت کمه
نمیرسه به گوش تو صدای فریاد دلم
یه روز میفهمی دردمو که زیر خاکم وگلم
اشک چشاتو میبینم دل تو هم پر ازغمه
غریبی هم بد چیزیه اما دلامو با همه
روتو بکن سمت خدا بیا خداخدابکن
بیا یه بارم که شده زیر پاتو بکن نگاه
یواش یواش تموم میشه ثانیه های بی کسی
اگه تحمل بکنی یه روز به دریا میرسی
خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است،
تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
همه شب بر آستانت شده کار من گدائی به خدا که این گدائی ندهند به پادشاهی همه شب نهادهام سر چو سگان بر آستانت چو رقیب در نیاید به بهانه گدایی
وقتی که خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکوننت ، نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب میذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمگردی پیشم.
محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد
اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم ، اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟
خواهی برسی به ارجمندی بشنو زپدر تو پند چندی
از ان من است پند دادن وزتست به گوش جان نهادن
چون سرئوی تو خواستارم پس گوش کن انچه مینگارم
با اهل ادب همی در امیز وز صحبت جاهلان بپرهیز
جاهل به جهالتت کشاند عاقل به سعادتت رساند
پیوسته تلاش کن شب وروز علم ادب وهنر بیاموز
تحصیل وفضیلت وهنر کن جهل از خویش به در کن
می باش زمردمان نامرد دانا همه جا بود توانا
چون راهخ طلب همی سپاری دل نه به امید ریا بداری
هرچند که ابتدای هر کار اید به نظر محال ودشوار
لیک ار نشوی کمی هراسان گردد همه مشکلات اسان
در سایه صبر و.برد باری بی شبهه رسی به کامکاری
از گریه ابر در بهاران گلها شکفد به مرغزاران
خوش خلق وگزیده خوی میباش با خلق گشاده روی میباش
گر نخبه روز گار گردی خویت چو بد است خوار گردی
گر ساز سخنوری کنی ساز زنهار مکن گزافه اغاز
فرمانبر عقل گفت گو کن حرفی که نکوست جستجو کن
می باش عفیف و پاکدامن چون ژاله با مداد روشن
بی شرم مباش زانکه بی شرم هرجا که رو ندارد ازرم
پاکی وعفاف ساز پیشه زین راه مپیچ همیشه
هرزن که نکوست پاک است مانند ستاره تابناک است



