تبليغاتX
عکسها ومطالب جالب

عکسها ومطالب جالب

ال یا ایها الساقی ادرکاسانا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
جملات قشنگ
میدونی فرق اسمون دلم با اسمون خدا چیه اسمون خدا توش یه ماه وبی نهایت ستاره است ولس تو اسمون دلم یه ستاره است که بینهایت ماهه

مرجان لب لعل تو را مرجان مرا قوت      

                                    یا قوت نهم نام لب لعل تو یاقوت

قربان وفاتم زوفاتم گذری کن

                                تابوت بشنوم از رخنه ی تابوت

+نوشته شده در 2008/2/3ساعت21:13توسط مریم |

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:35توسط مریم |
اينام قشنگن نه؟البته هرچي خدا افريده قشنگه اگه خوب نگاه كنين

 

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:25توسط مریم |

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:23توسط مریم |
اينام قشنگن ببينين

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:22توسط مریم |
خواب ديدم
خواب ديدم
در خواب با خدا گفتگويي داشتم
خدا گفت: پس مي خواهي با من گفتگو كني؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد.
چه چيزي بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟
خدا پاسخ داد؛
اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند، عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند،
اينكه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند،
اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند،
خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم!
بعد پرسيدم: بعنوان خالق انسان ها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي ياد بگيرند؟
خدا با لــــبخند پاسخ داد؛
ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد، اما مي توان محبوب ديگران شد،
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند،
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد،‌ بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.
ياد بگيرندكه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد،
و با بخشيدن بخشش را ياد بگيرند،
ياد بگيرند كساني هستند كه عميقا آنها را دوست دارند اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند،
ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند،
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند، بلكه خود نيز بايد خود را ببخشند.
و ياد بگـــيرند كه من اينـــجا هستم ...
هميشه!
+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:15توسط مریم |

--------------------------------                                                                                                                       هرجاي ازپيش من برو كه دل آزارم
        ناپايدار و سست و گنه كارم
        در كنج سينه يك دل ديوانه
         در كنج دل هزار هوس دارم
       قلب تو پاك و دامن من ناپاك
       من شاهدم به خلوت بيگناه
     تو از شراب بوسه من مستي
    من سرخوش از شرابم و پيمانه
     چشمان من هزار زبان دارد
   من ساقيم به محفل سرمستان
   تا كي ز درد عشق سخن گويي
   گر بوسه خواهي از لب من بستان
عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابيده بي خبر به لجن زاري
باران رحمتي است كه مي بارد
بر سنگلاخ قلب گنهكاري
من ظلمت و تباهي جاويدم
 تو آفتاب روشن اميدي
 بر جانم اي فروغ سعادتبخش
دير است اين زمان كه تو تابيدي
دير آمدم و دامنم از كف رفت
دير آمدي و غرق گنه گشتم
از تند باد ذلت و بدنامي
افسردم و چو شمع تبه گشتم...

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:13توسط مریم |
 

آسمان امشب به حالم مویه کن

 

روح تبدار مرا پاشویه کن

 

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

 

گریه کن در مجلس ختم دلم

 

گریه کن ای عشق، روحم تیر خورد

 

شانه احساس من شمشیر خورد

 

باید امشب را عزاداری کنم

 

تا سحر بر نعش دل زاری کنم

 

چشمم افسونخانه ناز کسی ست

 

سینه ام آیینهء راز کسی ست

 

باید امشب بشکنم آیینه را

 

وا کنم این عقدهء دیرینه را

شوخ

 چشمی بی شکیبم کرده است

 

با خودم حتی غریبم کرده است

 

هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست

 

او که می گویند پشت خوابهاست

 

پسر فرمانروای آبهاست

 

او که خویشاوند نزدیک گل است

 

شرح احساس ظریف بلبل است

 

آن بلا، آن درد خوب سینه سوز!

 

از کجا آمد، نمی دانم هنوز!

 

شاید از اعماق جنگلهای راز

 

شاید از پشت کپرهای نیاز

 

آمد و بر بام روحم پر کشید

 

از سر پرچین قلبم سر کشید

 

آمد و من پیش پایش گم شدم

 

از جنون، ورد لب مردم شدم

 

آمد از دردش پًرم کرد و گذشت

 

بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت

 

شمع بزمش بودم، آبم کرد و رفت

 

خنده ای کرد و خرابم کرد و رفت

 

رفت و کوه طاقتم را باد بًرد

 

یوسف امید من در چاه مًرد

 

رفت و طاق عشق من آوار شد

 

ای بخًشکی شانس!اینهم یار شد؟

 

عاشقان آیینهء روح همند

 

مرهم دلهای مجروح همند

 

عشق همخوابی آب و آتش است

 

موج خون بر ساحل آرامش است

 

عشق راه عقل را گل میکند

 

هرچه با ما میکند دل میکند

 

آتش شوقی که گم شد در گلم

 

سر زد از خاکستر سرد دلم

 

ای دل شوریده مستی میکنی؟

 

باز هم شبنم پرستی میکنی؟

 

بعد از این زهر جدایی را بخور

 

چوب عمری با وفایی را بخور

 

منکه گفتم این بهار افسردنی ست

 

منکه گفتم این پرستو مردنی ست

 

منکه گفتم ای دل بی بند و بار

 

عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

 

عشق ، خونت را دواتت میکند!

 

شاه باشی ، عشق ماتت میکند

 

آه عجب کاری بدستم داد دل

 

هم شکست و هم شکستم داد دل

ما رو هم دعا کنید.در پناه حق.

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت23:9توسط مریم |
سكوت در كوچه ها خلوت خيابان فرياد ميزد مهدي كي مياي من گفتم او مي ايد اين را نه تنها من بلكه پيرمرد نابيناي سر كوچه وپسرك واكسي سر بلوار هم ميداند  او كسي است كه پيامش انالحق وميعادگاهش  جايگه تولد اماكم نخست شيعيان است اري تا بوده همين بوده تابوده جايگاه بلند ورفيعشان در كنار بارگاه ملكوتي بود همان جايي كه من و تو سالهاست انتظار ديدنش را ميكشيم  اي خداي من به منجي عالم بشريت بگو  من نيستم جز يارانت  ولي ميخواهم باشم
+نوشته شده در 2008/2/1ساعت22:48توسط مریم |
جريان كليپ

من يكي از اعضاي كوچيك وبي اثر مهد قران شهرستان اقليدم  ولي خوب تو جلسه هاشون شركت ميكنم اون روز با واحد برادران وخواهران رفتيم جلسه قرار شد براي برنامه كه پيش رو هستش  يه كليپ بسازيم من  هم از اونجايي كه قراره تو كشور المپياد كامپيوتر اول شم  اين كارو قبول كردم ولي چون اهنگ مناسب پيدا نكرديم تموم نشده  نيمه تمومه ان شالله فردا تموم ميشه به اميد خدا چون خود محفله وخدا كمك كردن اهنگم جور شد ولي تو اين مدت خيلي چيزا ديدم شنيدم وياد گرفتم خدا روشكر ميكنم

+نوشته شده در 2008/2/1ساعت22:44توسط مریم |
حضور تو ردي است بر گوشه گوشه ي خانه و ذهن
و جمعه
حكايت سكوت آپارتمان است و
دفترچه خاطراتي كه بر مبل رها مانده.
o
آشپزخانه متروك
پنجره بي عبور
و زردي نور آفتاب كه از پشت پرده
فرش ها را هاشور مي زند.
o
نفس ام حبس مي شود در بازي خيال و خاطره
آنگاه كه
قطره قطره
از قاب ديوار در نگاهم مي ريزي
و شوري لبهايت تصوير مي شود.
o
جمعه
حكايت سكوت آپارتمان است و
دفترچه ي خاطراتي كه ورق مي خورد
و نفسي
كه در ياد تو
مدام
بند مي آيد...

+نوشته شده در 2008/1/31ساعت22:36توسط مریم |
وصیت نامه
سلام  اری درست خواندین وصیت نامه

میخواهم وصیت نامه بنویسم نمی دانم چرا ولی

شاید مرگم نزدیک است  اری مرگ حق است  وهمه

میرویم نمیدانم شاید کسی این مطلب را بخواند

مرا دیوانه یا نا امید پندارد ولی من

میخواهم بنویسم بنویسم از انچه که بود ومن

نکردم وانچه که نبود ومن کردم میخواهم بروم

میخواهم بروم به سرای باقی همانطور که امدم

به این سرای فانی اخ خدایا ....... من هنوز

کارت اهدایم به دستم نرسیده تو کمک کن

بفهمند که من چه نیتی داشتم کمک کن جوری

بمیرم که بتواند اعضایم را اهدا کنند اری

خدایا تو انقدر بزرگی که من مورچه ای

دربرابر دستگاه حکومتی تو نیستم وچشمم قادر

به دیدن بزرگی تو نیست خدایا میدانم تو همه

چیز میتوانی پس میدانم که پیشت بر

میگردم..... فقط اگر بشد من یک بار دیگر ان

رویای شیرین درباره امام زمان را تجربه

میکردم چیزی نمیخواستم البته نه اینکه چیزی

نمی خواستم میخواهم

+نوشته شده در 2008/1/31ساعت22:29توسط مریم |
نمی دانم دل تنگم چه میخواخد بگوید
فقط میدانم خسته شده است نمیدانم دل تنگم چه میخواست بگوید وقتی که شبی امدی ه خوابم وخوابم وکابوسم را به یک رویای شیرین تبدیل کردی نمیدانم دل تنگم چه گفت یا تو به ان چه گفتی که چنان شیفته ات شدم که اگر سالهای سال بنویسم نمیتوانم از عشقت بگویم همان مثل قدیمی ...... ای خدا من اگر عاشق نبودم انسان نبودم ولی حالا عاشقم عاشق کسی که تا حالا چندین بار در زندگیم حسش کردم چندین بار او بود که مرا نجات داد
+نوشته شده در 2008/1/31ساعت22:22توسط مریم |
هرکس را خواندم مرا از یاد برد هرکس را جستم مرا گم کرد وهرکس را بخشیدم مرا شکست. زندگی همین است امدن برای رفتن زیستن برای زنده بودن وگشتن برای نیافتن من اما امده ام تا بمانم زندگی کنم شاد باشم وبرسم به سپیده دم خوشبختی انجا که نور امید حنجره سازم  را نوازش میکند ویاد خدا نگین قلبم میشود
+نوشته شده در 2008/1/31ساعت19:44توسط مریم |
جالبه!!!!!
وی زندون عشق تو اون قدر شلوغ می کنم و زندون رو به هم می زنم که مجبور بشی منو
بزاری تو انفرادی قلبت
روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت،اومدم عشقت رو پاک کنم،بدترشد.خلاصه گند زدی به
فرش من!
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت،اما دوست دارم تا
آخرین لحظه ی بودنم تو را سرکار بگذارم.
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک
روز نه در فردایی؟پیله ات را بگشا...تو به اندازه یک پروانه زیبایی
عشق تو توی قلبم،مثل "نظیر شنبه" است که از خونه "شکوه" بیرون نمی ره.
می دونی فرق تو با عشق،زندگی و گل چیه؟عشق یک کلمه است ولی تو معنی آن هستی،زندگی
یک اجبار است ولی تو دلیل آن هستی،گل یک گیاه است ولی تو عطر آن هستی.
عشق کلید شهر قلب است،به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

+نوشته شده در 2008/1/31ساعت15:33توسط مریم |
این نقاشی
چقدر قشنگ است این نقاشی

                                       برگ ها همه ریخته اند

درخت گردو سرجایش نیست

                                      آوازی به گوش نمیرسد

باید مداد سبزم رابردارم

                                     دنیا چقدر تاریک شده است

وقتی رنگ های تیره زیادمیشوند/

                                     حوصله ام سر میرود

 باید از مادر بزرگم بپرسم

                                       کجای دنیا ایستا دهام

+نوشته شده در 2008/1/31ساعت14:48توسط مریم |
من تو این مدت یه چیزی رو خوب فهمیدم وبرام جا افتاد همه ی وبلاگ به اسمش وجو جامعه بستگی داره من دوتا وبلاگ دیگه هم دارم که موضوعاش عشقی نیست ولی کسی ازش دیدار نمیکنه والستقبالی نداره به هر حال زیادم مهم نیست چون اونا چیز زیادی توش ننوشتم حالا اونم طرفداری خودشو پیدا میکنه  من این وبلاگ رو از همه بیشتر دوست دارم نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+نوشته شده در 2008/1/31ساعت14:39توسط مریم |
ثانیه های بیکسی.......
بی تو تموم لحظه هام اسیر غصه وغمه

                                     یه روز میام به دیدنت هرچی ببینمت کمه

 نمیرسه به گوش تو صدای فریاد دلم

                                    یه روز میفهمی دردمو که زیر خاکم وگلم

اشک چشاتو میبینم دل تو هم پر ازغمه

                                    غریبی هم بد چیزیه اما دلامو با همه

روتو بکن سمت خدا بیا خداخدابکن

                                    بیا یه بارم که شده زیر پاتو بکن نگاه

یواش یواش تموم میشه ثانیه های بی کسی

                                     اگه تحمل بکنی یه روز به دریا میرسی

+نوشته شده در 2008/1/30ساعت21:29توسط مریم |
راستش....
راستش نمتونم از این وبلاگ که واسه من حکم دفترچه خاطرات رو داره دل بکنم ونمیخوام به حرف ادمای دور ورم گوش بدم نه خانواده دور بر منظور..... حالا مهم نیست من این وبلگ رو خیلی دوست دارم چون واقعا باهاش زندگی کردم وخاطره دارم به این راحتیا نمیتونم ازش دل بکنم  من پنجشنبه هفته بعد مسابقه قران دارم راستی تقویم ۸۷ هم گرفتم که با نام اباصا لح مزین شده  به هرحال من محتاج دعاتونم که تو مسابقه موفق بشم.......

+نوشته شده در 2008/1/30ساعت21:22توسط مریم |
وداع با عشقم
راستی من یکی رو تو این وبلاگ داشتم که همش از عشقش تو وجودم بهتون گفتم یعنی اسم وبلاگمم اینو گواهی میده حالا میخوام با اون عزیز خدا حافظی کنم نه برا همیشه برا تو این وبلاگ اره من عاشق بودم هستم وتا روز موعد خواهم بود من عاشق مهدیم که قراره یه جمعه خیر پاشو تو این دنیا بزاره وندای انا الحق رو سر بده وهمه رو دور هم جمع کنه الهی قربونش برم الهی من نمیرم وببینم کاراشو خدایا من عاشق مهدیم به خاطر اینکه بنده پاک توئه راستی اقاجون ممکنه تو این وبلاگ دیگه نیام ولی تو تو قلب من هستی اینجا ازت خداحافظی میکنم
+نوشته شده در 2008/1/29ساعت0:10توسط مریم |
وداع
سلام به همه دوستان عزیز که شر ور های منو گوش دادن امشب تصمیم گرفتم در این وبلاگو یه جورایی تخته کنم  شاید دیگه واقعا نرسم بیام از اونطرف درس ومدرسه از این طرف مسابقه قران تاب حجاب المپیاد کامپیوتر وووو اره کلی کار دارم فعلا ایم وبلاگ بسته میشه تا هر وقت خدا بخواهد البته ممکنه شب جمعه بیام ویه سری بزنم به هرحال اگه عمری باقی بود ومنم دانشگاه قبول شدم دوباره این وبلاگ رو به طور جدی راه میاندازم بای خانما واقایون گل همرا بای
+نوشته شده در 2008/1/29ساعت0:4توسط مریم |
افتخار در خشک کردن قطره ي اشک است
نه جاری ساختن سيل خون

خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است،

تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟

همه شب بر آستانت شده کار من گدائی به خدا که این گدائی ندهند به پادشاهی همه شب نهادهام سر چو سگان بر آستانت چو رقیب در نیاید به بهانه گدایی


+نوشته شده در 2008/1/28ساعت23:52توسط مریم |

 وقتی که خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکوننت ، نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب میذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمگردی پیشم.

 
محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد

 
اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم ، اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟

 

+نوشته شده در 2008/1/28ساعت21:31توسط مریم |
این شعرم نصیحت یه پدره به دخترش درقالب شعر حالا ربطشو به وبلاگم خودتون پیدا کنین!!!!!!!!
ای دخترم عزیز دیده من                    ای روشنی دیده من

خواهی برسی به ارجمندی              بشنو زپدر تو پند چندی

از ان من است پند دادن وزتست        به گوش جان نهادن

چون سرئوی تو خواستارم               پس گوش کن انچه مینگارم

با اهل ادب همی در امیز                 وز صحبت جاهلان بپرهیز

جاهل به جهالتت کشاند                 عاقل به سعادتت رساند

پیوسته تلاش کن شب وروز              علم ادب وهنر بیاموز

تحصیل وفضیلت وهنر کن                 جهل از خویش به در کن

می باش زمردمان نامرد                 دانا همه جا بود توانا

چون راهخ طلب همی سپاری        دل نه به امید ریا بداری

هرچند که ابتدای هر کار                اید به نظر محال ودشوار

لیک ار نشوی کمی هراسان         گردد همه مشکلات اسان

در سایه صبر و.برد باری                بی شبهه رسی به کامکاری

از گریه ابر در بهاران                      گلها شکفد به مرغزاران

خوش خلق وگزیده خوی میباش     با خلق گشاده روی میباش

گر نخبه روز گار گردی                   خویت چو بد است خوار گردی

گر ساز سخنوری کنی ساز           زنهار مکن گزافه اغاز 

فرمانبر عقل گفت گو کن              حرفی که نکوست جستجو کن

می باش عفیف و پاکدامن            چون ژاله با مداد روشن

بی شرم مباش زانکه بی شرم     هرجا که رو ندارد ازرم

پاکی وعفاف ساز پیشه              زین راه مپیچ همیشه

هرزن که نکوست پاک است       مانند ستاره تابناک است

 

+نوشته شده در 2008/1/28ساعت15:56توسط مریم |
خوشم میاد زندگی نامه عموم نورانی کننده وبلاگم باشه
پرستوی عاشقومجاهد وارسته درسال۱۳۴۳در شهرستان اقلید به دنیا اومد.اوکه از چهرهای معنوی وحرکت افرین وانسان سازجبهه هاوارد معرکه اتش شد سرانجام در تاریخ ۱۲/۱۲/۱۳۶۰در منطقه چزابه روحش را به خدا وجسمش را به خاک وراهش را به ایندگان هدیه نمود
+نوشته شده در 2008/1/28ساعت15:48توسط مریم |
خدايا عشق تو با من چه كرد؟
خدايا من امروز امدم تا با خودم تسويه حساب كنم ميخواهم به پيشت بازگردم همان جهاني كه قبل از تولد انجا بودم واي چه جاي خوبي پر از گل باغ دشت وهرچي كه ادما دلشون بخواد اره خيلي لحظه تولد سخته اره واسه همينم گريه كردم وقتي از تو جدا شدم تو بچگي چند بار نزديك بود بيام پيشت ولي نشد يه بار افتادم تو جوب ورودخونه تقربيا كوچيك ونزديك بود خفه بشم زن عموم نجاتم داد هميشه ميگم كاش تو اوج بچگي وناداني مرده بودم ولي اين همه تو رو اذيت نميكردم اره درستش اينه  خدايا من طفلي بودم مثل همه ولي حالا بزرگ شدم عاشق امام زمان شدم ولي حيف نميدونم كه ميدوني يا نه حتما ميدوني چون تو داناي كلي ولي من احساس ميكنم از تنو دور شدم كاش هيچوقت از تو فاصله نگيرم دوستت دارم ه اندازه خودت
+نوشته شده در 2008/1/28ساعت12:2توسط مریم |