پند
هان اي پدر پير كه امروز
مي نالي از اين دردروانسوز
علم پدري اموخته بودي
وان دم كه خبر دار شدي سوخته بودي
افسرد تن وجان تو در خدمت دولت
قاموس شرف بودي وناموس فضيلت
وين هردو شد از بهر تو اسباب مذلت
چل سال غم ورنج ببين با تو چه ها كرد
دولت رمق وروح تورا از تو جدا كرد
چل سال تو را پرده انگشت نما كرد
انگاه چنين خسته وازرد رها كرد
از مادر بيچاره من ياد كن امروز
هي جامه قبا كرد
خون خورد وگرو داد و غذا داد دوا كرد
جان بر سر اين كار فدا كرد
هان اي پدر پير!
كو ان قد وقامت؟
فرياد كشد روح تو فرياد ندامت
علم پدري اموخته بودي
وان دم كه خبر دار شدي سوخته بودي



