روزی روزگاری تو یه روز پاییزی من ودوتا از دوستام داشتیم تو خیابون میرفتیم یعنی از مدرسه برمیگشتیم که یکی از دوستام پرسید بچه ها اگه یکی از ته دل وواقعا عاشقتون بشه چیکار میکنین بهش چی میگین درضمن پسره ساده وبی غل وغش باشه هرکدوم ازما سه نفر جوابهای متفاوتی دادیم حالا دوست دارم شماهام تو این نظر سنجی شرکت کنید چون این موضوع برا من پیش اومده وحالا نمیدونم چیکار باید کرد
خدایا تو این وبلاگ از همه چی نوشتم از هزچی که هرکی بخواد از دردل از عشق وعاشقی از خدا از خودم خدایا روزی که برا معلمامون جشن گرفته بودیم چه روز قشنگی بود یه جمله اونجا مطرح شد که تمام بدنم رو به لرزه دراورد من اونجا مسئول کامپیوتر بودم وموسیقی میگذاشتم من همیشه اون جمله رو تکرار میکنم نمیدونم شاید قشنگترین جمله ای است که تورو توصیف میکنه
((همه ارزوی باران می کنند غافل از اینکه خدا همراه کودکی است که چکمه هایش سوراخ است))
این روزا روزهای قشنگ وخاطره انگیزی هستن که اگه تموم بشن یه خاطره رو از خودشون به جا میزارن
هیچکس نمیدونه وقتی خدا یکی رو دوست داره اگه تمام ادمهای دنیا جمع بشن هیشکی نمیتونه جلوی دوست داشتنه خدا رو بگیره اگه خدا بخواد دست یکی رو بگیره میتونه پس سعی نکنیم جلوی کارای خدا رو بگیریم تو کاراش دخالت کنیم



