تبليغاتX
عکسها ومطالب جالب

عکسها ومطالب جالب

ال یا ایها الساقی ادرکاسانا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
اخر اخر اپ
یه چیزی یادم رفت که بگم این وبلاگ تقدیم به روح بلند عموی شهیدم که اگر او نمیدانم.....
+نوشته شده در 2008/6/9ساعت10:41توسط مریم |
 ري را » ... صدا مي‏آيد امشب
از پشت «كاچ» كه بند آب
برق سياه تابش تصويري از خراب
در چشم مي‏كشاند.
گويا كسي است كه مي‏خواند...

اما صداي آدمي اين نيست.
با نظم هوش ربايي من
آوازهاي آدميان را شنيده‏ام
در گردش شباني سنگين؛
زاندوه‏هاي من
سنگين‏تر.
و آوازهاي آدميان را يكسر
من دارم از بر
يكشب درون قايق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
كه من هنوز هيبت دريا را
در خواب
مي‏بينم.

ري را ري را...
دارد هوا كه بخواند.
درين شب سيا.
او نيست با خودش،
او رفته با صدايش اما
خواندن نمي‏تواند ...

نيما يوشيج
+نوشته شده در 2008/6/6ساعت19:39توسط مریم |
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

حافظ
+نوشته شده در 2008/6/6ساعت19:38توسط مریم |

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سئوال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

حافظ
+نوشته شده در 2008/6/6ساعت19:37توسط مریم |
وبلاگ داداشم
با سلام من مریم قراره برای داداشم احمد یه وبلاگ بسازم که توش نوشته هاشو بنویسه قبلا که اینترنت میمودیم دوست داشت یه مکانی برای اونم باشه تا نوشته هاشو توش بزاره برای عموم حالا من قراره براش اینکارو بکنم الان خودش چیزی نمیدونه وقراره فردا بیاد خونه  ومن بهش بگم امیدوارم با نظرات شما این وبلاگ چیزی خوبی از اب دراد به امید خدا یادم رفت بگم داداشم ۲۳ سالشه ودانشجوی سال سوم فیلمنامه نویسیه  اینم ادرس وبلاگhttp://ahmadpanahi64.blogfa.com/
+نوشته شده در 2008/6/5ساعت21:1توسط مریم |