تبليغاتX
عکسها ومطالب جالب

عکسها ومطالب جالب

ال یا ایها الساقی ادرکاسانا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
روز پدر نزدیکه ها!
سلام به همه خواهران و برادرانم

سلام به همه عاشقان و منتظران

سلام به همه بچه شيعه ها

اولا خدمت همتون ولادت امير المومنين و روز پدر رو تبريک مي گم و اميدوارم سالها زير سايه ي پدر و مادرتون زندگي کنيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                

 ولادت اميرالمومنين(ع) 

 

سحر از هاتف غيبي صداي دلنشين آمد

                  بشارت اهل ايمان را اميرالمومنين آمد

سحرگاه جلوه ي نور خدايي جلوه گر شد

                  شب تاريک عاشقان سحر شد

درخت باغ رضوان بارور شد

                   ثمر از شاخه ي طوبي ز فردوس برين آمد

الا روح الامين وحي بگو حوران جنت را

                  قطيفه از بهشت آرند بپيچند نور رحمت را

بيارند عود با عنبر به پا دارند همت را

               که زيبنده شود محفل وصي مرسلين آمد

عزيز سيد الابرار قسيم جنت و نار

              کليد عالم اسرار علي آن حيدر کرار

وصي سيد الابرار امين حر پرچمدار

              براي پاکي کعبه معز المسلمين آمد

علي مشتق از اعلي مقدس نام آن ذات است

              علي در آسمان بر اهل آن چون نور مشکات است

و بر روي زمين اعظم هم از کعبه و ميقات است

              علي علم اليقين است و علي عين اليقين آمد

بخوان در شأن اين مولود الا کاسا و دهاقا را

              گرامي مقدمي ياران ز جنات نعيم آمد

علي از شجر طيب بود از شاخه طوبي

             علي مخدوم جبريل و به شأنش آت ذالقربي

علي تفسير آيات يس سوره طه

              معز الاولياء آمد مذل ال مشرکين آمد

امير المؤمنين حيدر علي داماد پيامبر

              علي آن فاتح خيبر امير غالب لشکر

علي آن ساقي کوثر عزيز خالق داور

             علي آن ناطق قرآن شفيع المذنبين آمد

 

 

                          

 

 

 

تقديم به:

 

خطوط مبهم پيشاني پدرم

 

استوارترين كوه تاريخ بودنم

 

به رسم بوسه اي بر قلب با صفايش

 

و به پاس نگراني ها و دلواپسي هايش

 

 

 

 

پدر عزيزم:

 

 

 

 

پدرعزيزم

روز پدر به همه بچه هايي كه بابا دارن مبارك باد

انشاءالله سايه باباشون هميشه بالا سرشون باشه

آي يتيما آي بچه شهدا ما هم بابا داريم اما باباي ما در جمه ما نيستن

براي تعجيل در فرج آقا صلوات

                                                                               


 

                      

+نوشته شده در 2008/7/13ساعت21:21توسط مریم |
سیاه وسفید
چه باروني مياد. چترمو آوردم بالای سرت...نميخوام خيس بشي ...درسته كه به رفاقتمون پشت پا زدي اما دختر عمو يم كه هستي ..! هنوز يادمه كه ميگفتی مثله گربه ها از آب بدت مياد.... آره من هم چترمو گرفتم روي سنگ روي اين سنگ سفيد كه درشت وسياه اسمتو روش نوشتن ... و تو چقدر رنگ سياه رو دوست داشتي....اه از اين چتر هم كه آب رد ميشه ...ولش كن ! تو كه يكسال اين سوراخ تنگ و تاريك رو تحمل كردي ، خيسي بارون رو هم تحمل كن ! ..آخرين بار كه ديدمت وقتي بود كه داشتن ميذاشتنت توي خاك .. نه ...تو هم خوشگل بودی! يادته اون روزی كه واسه اولين بار بهت گفتم كه چشمات قشنگه..خنديدی! مسخرم كردی! بهم گفتی ديوونه!!خدا كنه به اون كرمهايی هم كه تو چشمهات لونه كردند اينو نگفته باشي..هر چی باشه بايد باهاشون يه عمر زندگی كنی..اينا ديگه من نيستن كه ولم كنی بری! نه عزيز دلم!اين كرم های نازنازی واسه هميشه مهمونتن، مهمون چشات! راستی به نظر تو اونا هم ميتونن بفهمن رنگ چشات سياه بوده يا..نه؟ فكر نكنم آخه به نظرم اونجا خيلی تاريكه! ... ای بابا ! آقا چرا واستادی ؟ روضه ات رو بخون و برو ديگه! نمی بينی مردم خيس شدن؟ چرا لفتش ميدی؟ زود تمومش كن ديگه! فكر ما نيستی لااقل به فكر بقيه باش كه دارند از سرما ميلرزند... راستی نميدوني رنگ سفيد چقده بهت مياد ! آخرين بار پارسال قبل از اينكه بذارنت تو خاك با اين لباس ديدمت ولی حيف كه هميشه رنگای تيره ميپوشيدی.حرف من رو هم گوش نميدادی... غير از اون روز آخر كه همه همينجا مشكي پوشيدن و تو سفيد ...قبلش چقدر بهت گفته بودم اون روسری سفيده رو كه واسه تولدت خريده بودم سرت كن..باز ديدم كار خودت رو كردی:همش روسری مشكی سرت بود.... ميدونی امروز كه ديدم همه بخاطر تو مشكی پوشيدن به اين نتيجه رسيدم تو راست ميگفتی كه: مشكی رنگ عشقه!! ببين همه مشكی پوشن .قشنگه نه ...؟ آره همه مشكي پوشيدن الا من ....! مثل پارسال كه هممون مشكي پوشيده بوديم و تو سفيد ....بالاخره نوبت من هم شد . يادته گفتم بمون..التماس كردم....گريه كردم..مگه گوش دادی؟ باز هم مثل هميشه با من لجبازی كردی و رفتی..! رفتي و من رو تنها گذاشتي .. اين دفعه هم نوبت منه! حالا اومدم پيشت !... بيشتر از يكسال نتونستم تحمل كنم... آخرش يه عالمه قرص خوردم ...قرص سفيد ... سفيد كه تو دوست نداشتي ولي آخرش باز هم به نفع تو شد ...حالا كه همه فاميل برگردن خونه وقتي من رو ببيند لباس مشكي هاشون رو در نميارن !...مشكي ، همون رنگي كه تو دوست داشتي ....
+نوشته شده در 2008/7/12ساعت10:35توسط مریم |