عکسهای زیبا از مهناز افشار
کجای مطلبای من به عشق میخوره
|
برای دل خودم مینویسم ومیخوام دلتنگ نباشم |
جریان عشق من
اون موقعی که من نمیدونستم حتی کامپیوتر چه جوری روشن میشه بابام کامپیوتر خرید منم هم از داداشام وهم از این واون یه چیزایی یاد گرفتم ویه کم دستم اومد که چه جوری با هاش کارکنم تو اون زمان دوستم اینترنت رو نشونم داد ولی ای کاش هیچوقت یادش نمیگرفتم چون خیلی به ضررم تموم شد تو اون سال چت کردن رو یاد گرفتم وبلاگ ساختن رو یاد گرفتم کم کم شدم مهندس کامپیوتر خونمون وهمین طور چت کردنو که باعث شد کلی از درس ومشقم عقب بیافتم اون سال من شاگرد تنبل کلاس شده بودم منی که درسام خوب بود با تعجب معلمام روبو شده بودم همه معلمام میگفتن مریم چی شده امسال تو اینطوری شدی منم جوابی نداشتم براشون تو همون سال هم المپیاد کامپیوتر دادم ولی برخلاف فکری که میکردم سوالات خیلی سطحشون بالا بود ومن نمیتونستم به هیچکدوم جواب بدم خلاصه نصفه نیمه کاره سوالارو جواب دادم و مقام نیوردم وفهمیدم که کاتمپیوتر پیچیده تر از اونیه که فکر میکردم راستی تو چت با یه پسری اشنا شدم که رشته پزشکی میخوند اسمشم اتحسان بود خیلی باهم حرف زدیم اون بهم میگفت که دیگه چت نرم با کمک اون وخواهرم تونستم که دیگه چت نرم احسانو خودم ترک کردم خودم ازش خواستم که دیگه با من چت نکنه اونم قبول کرد یه بار که موبایل خریده بودم بهش یه اس ام اس دادم ولی اون هی اس ام اس دا د وزنگ زد که من از دستش ناراحت شدم وازش خواستم دیگه اس ام اس نده واونم با مهربونی قبول کرد اخلاقش عالی بود ولی من دیگه ۶ ماهه که ازش خبری ندارم وهمه تلاشمو میکنم که برم دانشگاهی که احسان درس میخونه البته همه تلاشمو نمی کنم خیلی دلم میخوادد برای یه بارم شده احسانو ببینم شمارشم دارم ولی هیچوقت بهش زنگ نمی زنم تا فکر نکنه که من خیلی دوست دارم خودمو بهش بچسپونم من عاشق احسان شدم بخاطر اینکه یه پزشکه واینکه خیلی با اخلاقه واینا رو همینجوری نمیگم من احسانو واسه خودش دوستش دارم ولی حتی یه بارم ندیدمش برام دعا کنین برم اون دانشگاه وپزشکی بخونم

.jpg)
.jpg)

.jpg)



